خرید بک لینک
Mou chis kani ti zoei mou diskoli هر بار مشت به صورت‌ت زدم، لب خونی‌ت را بوسیدم و به این امید که این‌بار دیگر پیدات نشود. شد. نمی‌گذاری ترک‌ات کنم. دیدنت برایم مضر. دیدنت برایم نفس. ترک عادت‌ت خوب و مثل هروئین حالا دوباره. جایی در یک جهان موازی ولی داری ساز می‌زنی و من هنوز بیدار نشده‌ام. این همه زیاد است. می‌خواهم مثل همه این سال‌ها فرار کنم. دوباره جلوی چشم‌ام هستی. دوباره در خوابم سر و کله‌ات پیدا. تازه داشتم خوب می‌شدم. ازت پرسیدم «بزرگ شدم؟» می‌ترسم دوباره کوچک بشوم. بیست. به تو که می‌رسد

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

«هی به خودم می‌گم، نمی‌گذره» من را یاد میل به بقا و غریزه می‌اندازد دیگر. سرم گرم خودم و سالی که گذشت و حالا بیا حانیک. سرت را بگذار روی شانه‌اش و دماغ در گردن. بو بکش. دست‌ش که هر سه چهار سال خسته‌تر می‌شود و آن مشت را باز و بسته‌ی بیشتر که ساز. هر سه سال یک‌بار که سلام و که زندگی بیرون‌تر می‌رود از چشم‌هاش و کم‌تر رجز که «آی من اِل و من بِل» من هم که بگو انگار دنبال آن برق چشم خودِ نوزده‌ساله‌ام در بازتابِ نورِ نیاوران و خون دویده به پوستم در خیابان پرینتس. زندگی خسته‌ام می‌کند. از تصادفی بو

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

خودم رو زده‌م به نفهمی. یه جای امن دارم گوشه ذهنم، منو یاد کمد دیواری‌ای می‌ندازه که سه چهار سالگی توش جا می‌شدم و عروسک‌هام هم. بابام که داد می‌زد سر ننه‌م می‌رفتم توش در رو می‌بستم و یه لایه نور از اون لا می‌زد رو خودم و هستی و پلنگ‌صورتی و هپی خرگوش قرمز و دوگ‌دوگ پنگوئن و هوشی‌ل‌ل. هستی نصف پاهاش همیشه از کمد بیرون بود. لنگاش دراز. می‌گفت بذار برم دهن اون کس‌کش رو سرویس کنم. کس‌کش رو خیلی زود یاد گرفتم. هوشی ل‌ل می‌گفت هستی نمی‌شه یه جوک بگی جای این حرفا؟ دوگ‌دوگ نوک می‌زد به سر هپی و هپی حر

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

Kara toprak کار خوب بود. باورم نمی‌شد. همه ازش حرف می‌زدن. فکرش رو هم نمی‌کردم. خوب بود. خیلی خوب بود. ولی دلم رفت و دوباره شکست و برگشت. دستم سرد. پام سرد. خونه جنگ. چه بدونم. یه خونه کاش داشتم بزرگ. حانیک تو با لَختیِ دست پارسال جنگیدی. حانیک تو حالا می‌دونی اتوبوس جای خطرناک نیست. چرا چیده‌های پنج سال تراپی مثل دومینو می‌ریزه؟ سوزن سوزن. حانیک با خودت انقدر بد نباش. قلب برای دادنه. هرکس سوزنی می‌زنه و برش می‌گردونه. همه این یادگاری‌ها قشنگن. از آناتولی دور شدم. نمی‌دونم کجا وایسادم. از مدیت

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

خرده‌کیر دختره همونطور که داشت آبجوش رو سیپ می‌زد، لپ‌هاش گل انداخته از سونای بغل که رفته بودیم، گفت اینستاگرام این حس رو می‌ه انگار می‌تونی هرکسی که بخوای باشی. دست‌کم تو اون اسکرین. من هم که خرده‌کیر تو مغزم به قول خوزه. از جنگ و کشتار دی بگیر تا کردیت و همون لحظه آخر قبل خواب که انگار هیچ‌کس جز ننه‌ت نیست که باشه. که ننه‌ت هم نیست البته دیگه. ترس از این‌که کدوم یکی از این بارها که صداشون از پشت تلفن میاد، بار آخره؟ و گه بازی‌های س. همزمان. تصویر زن خواننده‌ای که از وقتی اسپاتیفایش زیر ده کا

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

کاتیناکی مو یا سنا نوشته بودم «ثاسپاسو کوپِس یادا لویا پوپس»و منتظر نبودم کسی چیزی بگه. یهو ولی جواب گرفتم «که پوتیرا گا گیا دا بیگرالو گا گیا» قصه کشید به نگرونیِ نهُِ شب وسط هفته و تیشرت و مسواک نویی رو که از جعبه درآورد و داد به من. صبح دیدم صدای کازانتزیدیس میاد و بوی غذا. روغن زیتون از کالاماتا. کله‌ی گردِ تراشیده. کله‌م وسط ممه. فارسی گفتم خوش‌حالم می‌کنی و ذوق کرد. چ و ج رو که تلفظ نمی‌کرد و همه‌ی ت ها رو ث می‌گفت و ح ها رو چیزی بین خ و شین‌ای که آلمانی‌ها توی echt می‌گن. من هم ذوق. بای

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

این شهر یه چیز رو می‌گیره و چیز دیگه‌ای می‌ده بهت. البته که باقی شهر ها هم همین. ولی این شهر چیزی رو که می‌کشه، شیره‌ی زنده‌گی منه دیگه. دشمن معصومیت و ساده‌گی لحظه‌ای. از بین برنده‌ی هر مد و ایخو و مقام. این گه رو بذاری کنار و تمرین کنی. چند وقته کسی که می‌شناسم تمرین نکرده؟ از همه خسته و همه هم هرچیزی که الان دارم. باز دماغت پر شد و بعد نشستی به غر حانیک. برو مکتب پس. غر نزن. تمرین کن. همین سپیده‌ای که میزنه یه روز دیگه‌ست.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

صفحه بندی